تبليغاتX
موسسه فرهنگی هنری شهدای محراب

موسسه فرهنگی هنری شهدای محراب

کتابخانه_کتابهای_ درسی- کنکوری_ کمک درسی_رایانه_ علمی

مطالبي در مورد آخر الزمان

     سيماى مهدى‏ عليه السلام

  به خصوصيات جسمانى و ويژگيهاى بدنى حضرت مهدى‏عليه السلام  در بخشى از روايات حضرت على‏عليه السلام  اشاره مى‏شود. در يكى از اين روايات بطور كلى اين ويژگيها بيان شده تا آنجا كه مى‏فرمايد آن حضرت در خلقت خود شبيه پيامبراكرم ‏صلى الله عليه و آله  است، اما در تعدادى ديگر از روايات به توصيف خصوصيات چهره واعضاء بدن امام زمان‏عليه السلام مى‏پردازد.

 حضرت على‏عليه السلام  در توصيف ويژگيهاى جسمى مهدى‏عليه السلام  فرمودند:

  - ...فقال‏عليه السلام : رجلٌ اجلى الجبين، اقنى الأنف، ضخم البطن، اذيل الفخذين، ابلج الثنايا، بفخذه اليمنى شامة. [16]

 او مردى است كه پيشانى‏اش گشاد و درخشان است، بينى او خوش تراش و شكمش نسبتا بزرگ و رانهايش عريض مى‏باشد. دندان‏هاى سفيد و درخشان دارد، و در ران سمت راست او علامتى هست.


اوصاف مهدى‏عليه السلام

 در دسته‏اى از روايات على بن ابيطالب‏عليه السلام  به اوصاف و ويژگى‏هاى روحى و اخلاقى امام زمان‏عليه السلام  پرداخته مى‏شود كه از جمله آنهاست:

  - ...ثم رجع الى صفة المهدى‏عليه السلام  فقال: اوسعكم كهفا و اكثركم علما و اوصلكم رحما، اللهم فاجعل بيعته خروجا من الغمّة و اجمع به شمل الامة... [17]

  حضرت على‏عليه السلام  در ادامه يكى از سخنانشان به تبيين صفات حضرت مهدى‏عليه السلام پرداخته، فرمودند: آستانه او در پناه دهى به بى پناهان از همه آستانه‏ها وسيع‏تر، و علم و دانش آن حضرت از همه زيادتر است و از همه مردم بيشتر به صله ارحام و پيوند با خويشاوندان توجه مى‏نمايد. پروردگارا! بيعت او را پايان بخش همه اندوه‏ها قرار بده و تفرّق و پراكندگى امت اسلامى را به دست با كفايت آن حضرت به يگانگى مبدّل فرما...

  - ...عن اصبغ بن نباته قال: سمعت اميرالمؤمنين‏عليه السلام  يقول: صاحب هذا الامر الشريدُ الطريدُ الفريد الوحيد. [18]

  اصبغ بن نباته مى‏گويد: شنيدم كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام  مى‏فرمود: صاحب الامر (مهدى‏عليه السلام) كسى است كه در سرزمين‏هاى دور دست ساكن مى‏شود و از ميان مردم كناره مى‏گيرد و به تنهايى زندگى مى‏كند.



    علت غيبت امام زمان‏عليه السلام

 براى غيبت امام عصرعليه السلام  علت و حكمت‏هاى زيادى در مجموعه روايات اهلبيت ‏عليهم السّلام ذكر شده است. در روايات اميرالمؤمنين‏عليه السلام  حداقل به سه علت اشاره شده است؛ يعنى شناخته شدن اهل هدايت از اهل گمراهى و ضلالت، و نداشتن بيعت ظاهرى هيچيك از سلاطين، و كوتاهى و ناسپاسى و ظلم مردم به عنوان فلسفه غيبت بيان گرديده است.

  - اِنّ القائم منّا اذا قام لم يكن لاحد فى عنقه بيعة فلذلك تخفى ولادته و يغيب شخصه [21]

  همانا قائم از ما آنگاه كه قيام كند بيعت كسى در گردن او نخواهد بود و به همين خاطر است كه تولد او به صورت پنهانى واقع خواهد شد و وجود او از ديد و نظر مردم غايب خواهد بود.

  - ...فقال على‏عليه السلام ...اما واللّه لَأقتلنَّ انا و ابناى هذان و ليبعثنّ اللّه رجلا من ولدى فى آخر الزمان يطالب بدمائنا و ليغيبنّ عنهم تمييزا لاهل الضلالة حتى يقول الجاهل ما للّه فى آل محمد من حاجة.  [22]

  امير مؤمنان‏عليه السلام  در حاليكه امام حسن‏عليه السلام  و امام حسين‏عليه السلام حضور داشتند خطاب به مردم فرمودند: اى مردم! آگاه باشيد، سوگند به خدا من و اين دو فرزندم به قتل خواهيم رسيد. آن گاه خداوند شخصى از فرزندان مرا در آخر الزمان ظاهر خواهد كرد تا خون ما را از ستمگران طلب كند. او از ديده مردم غايب خواهد بود تا اهل ظلالت و گمراهى از ديگران شناخته شوند و اين غيبت به قدرى طولانى خواهد شد كه مردمان نادان خواهند گفت: خداوند برنامه‏اى در آل محمدصلى الله عليه و آله  ندارد.

  - ...ان اميرالمؤمنين‏عليه السلام  قال عَلى منبر الكوفة...: واعلموا ان الارض لا تخلو من حجة للّه و لكن اللّه سيعمى خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم [23]

... مفضل‏بن عمر از امام صادق‏عليه السلام  روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: روزى اميرالمؤمنين‏عليه السلام  در بالاى منبر مسجد كوفه فرمودند: ...اى مردم! بدانيد زمين هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همينطور اسرافى كه درحق خودشان انجام مى‏دهند از ديدن حجت الهى محروم خواهد كرد. [يعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آينده از ديدن امام معصوم محروم خواهند شد]

 


     احوال مردم آخرالزمان

 روزى خواهد آمد كه در آن سخن چين‏ها مقرّب خواهند شد و افراد بدكار، زيرك خوانده مى‏شوند، افراد با انصاف را ناتوان به حساب مى‏آورند، صدقه و انفاقِ در راه خدا را غرامت پندارند، و صله رحم و آمد و شد با خويشاوندان را با منّت انجام مى‏دهند، و بندگى و اطاعت خدا را وسيله فخر فروشى براى مردم قرار مى‏دهند. در چنين زمانى حكومت با مشورت زنان و امارت كودكان و تدبير خواجه‏ گان انجام مى‏گيرد.


 اصبغ بن نباته مى‏گويد: شنيدم كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام  فرمودند: در آخر الزمان كه بدترين زمانهاست در موقعى كه روز قيامت نزديك شود زنانى ظاهر مى‏شوند بدون حجاب، در حالى كه زينت‏هاى آن‏ها پيداست در انظار عمومى رفت و آمد مى‏كنند، آن‏ها از دين خارج مى‏گردند (به احكام دينى پايبند نمى‏باشند) و به امور فتنه‏انگيز وارد مى‏شوند و به سوى شهوات و لذت‏جويى‏ها روى مى‏آورند، حرام‏هاى خدا را حلال مى‏شمارند. اينگونه از زنان در جهنم خواهند ماند.

  فقيهان آخرالزمان طبق آنچه كه دلشان بخواهد فتوا مى‏دهند، و قاضى‏هايشان به چيزى كه نمى‏دانند حكم مى‏كنند و بيشتر آن‏ها به دروغ شهادت مى‏دهند. كسى كه پول دارد در نزد آن‏ها عزيز و محترم است، ولى شخصى كه بى‏پول باشد در پيش آن‏ها زبون و حقير است.

  نزال‏بن سمره مى‏گويد: على‏بن ابيطالب‏عليه السلام  براى ما خطبه ‏اى خواند و خداوند را حمد گفته و ستايش كرد، سپس فرمود: قبل از آنكه من از ميان شما بروم از من سؤال كنيد (اين جمله را سه مرتبه تكرار كرد) در اين موقع صعصعة بن صوحان از جاى خود بلند شد و گفت: يا اميرالمؤمنين! دجال در چه زمانى خروج مى‏كند؟

 ...حضرت فرمود: آنچه را مى‏گويم به خاطر بسپار! دجال وقتى ظهور خواهد كرد كه مردم نماز را ترك كنند و امانت را ضايع سازند و دروغ گفتن را مباح شمارند و رباخوارى كنند و رشوه بگيرند و ساختمان‏ها را محكم سازند و دين را به دنيا بفروشند و سفيهان را به كار بگمارند و با زنان مشورت نمايند (در آن مواردى كه خارج از عهده آنهاست) و صله ارحام را قطع كنند و از هوى و هوس‏ها پيروى كنند و خون يكديگر را ناچيز بشمارند. حلم و بردبارى را نشانه و علامت ضعف و ناتوانى بدانند و ستم را افتخار به حساب آورند...


 اميرالمؤمنين‏عليه السلام  فرمودند: براى مردم زمانى خواهد آمد كه در آن زمان همّت و هدف آن‏ها شكمشان خواهد بود. شرف و اعتبارشان به كالا و اموالشان بستگى دارد. قبله آن‏ها زنانشان و دينشان درهم و دينارشان (پولشان) است. آن‏ها بدترين مردمند كه در نزد خداوند بهره و سهمى براى آن‏ها نيست.


  على بن ابيطالب‏عليه السلام  فرمودند: براى مردم زمانى مى‏آيد كه در آن زمان از عالم پيروى نمى‏شود و از افراد صبور و با حلم حيا نمى‏كنند (او هر اندازه در مقابل بدى مردم حلم نشان مى‏دهد آن‏ها حيا نمى‏كنند) در آن دوره بزرگ را گرامى نمى‏دارند و به كوچك رحم نمى‏كنند. بعضى از مردم بعض ديگر را به قتل مى‏رسانند... (مردم همديگر را بدون دليل مى‏كشند)


  عاصم بن ضمره از حضرت على‏عليه السلام  روايت كرده است كه آن حضرت فرمودند: [در آخر الزمان] زمين پر از ظلم و ستم خواهد شد به گونه‏اى كه حتى يك نفر لفظ اللّه را بر زبان جارى نخواهد كرد مگر در نهان، بعد از اين دوره است كه خداوند مردم صالحى را خواهد آورد كه زمين را پر از عدل و داد كنند همان گونه كه پيش از آن پر از ظلم و ستم شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:43  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

وقايع و اعمال ماه صفر

  

بدانكه اين ماه معروف به نحوست است و شايد سبب آن ، واقع شدن وفات رسولخدا(ص ) است در آن . همچنانكه نحوست دوشنبه به اين سبب است و يا بجهت آنست كه اين ماه بعد از سه ماه حرام واقع شده كه در آن سه ماه حرب وقتال نبوده و در اين ماه ، شروع بقتال مينمودند و خانه ها و منازل از اهلش خالى ميشد و اين هم يك سبب است در وجه تسميه آن به صفر.
بهر حال از براى رفع نحوست هيچ چيز بهتر از تصدقات و ادعيه و استعاذات وارده نيست و اگر كسى خواهد محفوظ بماند از بلاهاى نازله در اين ماه در هر روز ده مرتبه بخواند اين دعائى را كه ((محدث فيض )) روح الله روحه ، در ((خلاصة الاذكار)) ذكر فرموده :
(( يا شديد القوى يا شديد المحال يا عزيز يا عزيز يا عزيز ذلت بعضمتك جميع خلقك فاكفنى شر خلقك يا مجمل يا منعم يا مفضل يالااله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجباله و نجبيناه من الغم و كذلك ننجى المومنين و صلى الله على محمد و آله الطبين الطاهرين )) .
((سيد)) در ((اقبال )) دعائى براى هلال اين ماه روايت كرده .
روز : 1
شروع بجنگ ((صفين )) شد و داستان جنگ صفين طويل است و در اين جنگ از لشكر ((اميرالمؤ منين ))(ع ) و لشكر ((معاويه )) بسيار كشته شد و در عدد ايشان خلاف است . ((مسعودى )) گفته كه صد و پنجاه هزار سوار بغير از خدم و اتباع كشته گشت و با ايشان سيصد هزار.
در اين جنگ از لشكر ((اميرالمؤ مين ))(ع ) ((عمار ياسر))، ((هاشم مرقال ))، ((خزيمة بن ثابت ))، ((صفوان ))، ((سعد)) پسران ((حذيقة بن الميان )) و ((عبدالله بن حارث )) برادر ((اشتر نخعى )) بقتل رسيدند و از طرف ((معاويه ))، ((ذوالكلاع )) و ((عبيدالله بن عمر)) و ((حوشب ذى ظليم )).
در اين جنگ واقع شد، ((ليلة الهرير)) و آن شب جمعه بوده و در آن شب چندان جنگ مغلوبه شد كه مردم يكديگر را نمى شناختند و آلات حرب تمام شد و در پايان كار، لشكر همديگر را در بر ميگرفتند و مشت و سيلى بر هم ميكوفتند.
((اميرالمؤ منين ))(ع ) پانصد و بيست و سه تن از ابطال رجال را بخاك افكند و هر كه را ميكشت ، تكبيرى ميگفت و آن شب تا روز ديگر، جنگ ادامه داشت و از بسيارى غبار، هوا تار شده بود و مواقيت نماز معلوم نبود.
((اشتر)) جنگ نمايانى نمود و در آنروز كه روز جمعه بود، نزديك شد كه لشكر ((اميرالمؤ منين ))(ع ) فتح كنند كه مشايخ اهل شام فرياد كشيدند شما را بخدا قسم ملاحظه زنان و دختران نمائيد كه تمام بيوه و يتيم ميشوند.
((معاويه ))، ((عمروعاص )) را گفت كه هر حيله كه در نظردارى بكار بر، كه هلاك شديم و او را نويد ايالت مصر داد. عمروعاص كه ضمير ماهى خديعت و مكيدت بود، لشكر را ندا كرد كه : ايها الناس ! هر كه را قرآنى باشد بر سر نيزه كند. پس قريب بپانصد قرآن بالاى نيزه ها رفت و صيحه از لشكر ((معاويه )) بلند شد كه كتاب خدا، حاكم باشد ما بين ما و شما. لشكر ((اميرالمؤ منين ))(ع ) چون اين مكيدت بديدند بسيارى از ايشان فريب خوردند و خواهان موادعه شدند و با آنحضرت گفتند: ياعلى ! معاويه حق ميگويد. ترا بكتاب خدا خوانده . او را اجابت كن . اشعث بن قيش از هم در اين كار شديدتر بود.
((اميرالمؤ منين ))(ع ) فرمود: اين كار از روى خدعه و مكر است . گفتند: ما را ممكن نيست كه بسوى قرآن خوانده شويم و اجابت نكنيم . آنحضرت فرمود: واى بر شما. من با ايشان جنگ مى كنم كه بحكم قرآن متدين شوند و ايشان نافرمانى كردند و كتاب خدا را طرح كردند. برويد جنگ دشمنان خودتان و فريب ايشان مخوريد. همانا ((معاويه ))، ((عمروعاص ))، ((ابن معيط))، ((حبيب بن سلمه )) و ((بنى النابغة )) اصحاب دين و قرآن نيستند و من ايشان را بهتر از شماها مى شناسم و از اين نوع كلمات بسيار گفته شد و هر چه ، ((اميرالمؤ منين ))(ع ) آن بدبختان را نصحيت فرمود، نپذيرفتند و بالاخره ((اشعث )) و اصحاب او. حضرت را تهديد كردند كه با تو چنان مى كنيم كه مردم با ((عثمان )) كردند، يعنى ترا بخوارى تمام ميكشيم و گفتند كس بفرست و ((اشتر)) را از جنگ باز خوان . آن حضرت بنزد ((اشتر)) فرستاد كه دست از جنگ بدار و باز آى .
((اشتر)) پيغام داد كه اينوقت روا نيست كه من باز آيم ، چه در اين ساعت نسيم نصرت بورزد و سپاه شام هزيمت شود. چون رسول اين پيغام آورد، آن جماعت گفتند: اگر اشتر را باز نخوانى تو را چنان بكشيم كه ((عثمان )) را كشتيم و اگر نه بدشمن بسپاريم . لاجرم ، رسول نزد ((اشتر)) رفت و گفت : كه تو رضا مديهى كه فتح كنى و چون بازشوى ، ((اميرالمؤ منين ))(ع ) را كشته يا بدست دشمنى گرفتار ببينى .
((اشتر)) در خشم شده دست از جنگ برداشت و باز شتافت و ما بين ((اشتر)) و ايشان كلمات بسيارى رد و بدل شد و چاره ايشان نشد. لاجرم ((اميرالمؤ منين ))(ع ) فرمود:
(( انى كنت امس اميرا فاصبحت اليوم مامورا))
من پيش از امروز امير بودم و لكن امروز ماءمورم و كس اطاعت امر من نميكند.
پس ((اشعث )) بنزد ((معاويه )) رفت و گفت چه اراده دارى . ((معاويه )) گفت : ميخواهم ما و شما پيروى كتاب خدا كنيم . يك مردى را شما اختيار كنيد و يك نفر را ما اختيار ميكنيم و از ايشان عهد ميثاق ميگيريم كه از روى قرآن عمل كنند و يكتن را برگزينند كه امر امت از براى او باشد. ((اشعث )) اينمطلب را پسنديد.
پس بناى انتخاب شد. اهل شام ، ((عمروعاص )) را براى تحكيم انتخاب كردند و ((اشعث )) و كسانى كه را خوارج داشتند، ((ابوموسى اشعرى )) را اختيار كردند.
((اميرالمؤ منين ))(ع ) فرمود كه شما در اول نافرمانى من نموديد. الحال نافرمانى من ننمائيد. من ((ابوموسى )) را براى اينكار نمى پسندم . ((اشعث )) و اصحاب او گفتند: ما هم جز او را نميخواهيم .
حضرت فرمود: كه او موثق نيست و از من مفارقت جست و بر طريق خذلان من رفت و چنين و چنان كرد. ((عبدالله بن عباس )) را اختيار كنيد. ((اشعث )) و اصحابش قبول نكردند. فرمود: اگر ((ابن عباس )) را نمى پسنديد، ((اشتر)) را اختيار كنيد. گفتند: ما جز ((ابوموسى )) كس ديگر را نمى پسنديم . لا جرم ، ((اميرالمؤ منين ))(ع ) از روى لاعلاجى فرمود هر چه خواهيد بكنيد.
پس كس فرستادند بنزد ((ابوموسى )) و از براى تحكيم او را طلبيدند و در سنه 38، در ((دومة الجندل )) حكمين تلاقى كردند و داستان حكمين و فريب دادن ((عمروعاص )) و ((ابوموسى )) را وخلع ((اميرالمؤ منين ))(ع ) و نصب ((معاويه )) مشهور است و مقام گنجايش ذكر ندارد.
در اين روز، بقول ((كفعمى )) و ((بهائى )) و ((فيض )) سر مبارك سيدالشهداء را وارد دشمق كردند و بنى اميه آنروز را عيد قرار دادند.
در اين روز، و بقولى روز سوم در سنه 131، ((زيد بن على بن الحسين )) شهيد شد. بدانكه ((زيد)) بعد از برادر خود، امام محمد باقر عليه السلام از بقيه برادران خويش افضل و اشرف بود و بعبادت و ورع تقوى و فقه و سخاوت و شجاعت معروف و موصوف بود و با شمشير خروج كرد. بسيارير از مردم در حق او اعتقاد امامت نمودند و چنين گمان كردند كه خروج او با شمشير بجهت ادعاى امامت است و لكن چنين نبوده و بلكه عرض او، امر بمعروف و طب خون حضرت ((سيدالشهداء)) و خواندن مردم بسوى آل محمد(ع ) بوده و ((زيد)) اجل شاءن بوده و از آنكه نداند كه او مستحق امامت نيست و امر امامت با حضرت باقر و حضرت صادق است .
روايات بسيار وارد شده در باب اخبار بشهادت ((زيد)) و گريستن ائمه عليهم السلام براى او و روايت شده كه رسولخدا(ص ) وقتى نظر فرمود به ((زيد بن حارثه )) و فرمود همنام اينست آنكه شهيد خواهد شد در راه خدا و بدار كشيده شود در امت من و مظلوم باشد از اهل بيت من . پس به ((زيد)) اشاره كرده نزديك بيا همانا اسم تو زياد كرد نزد من محبت ترا و تو همنام حبيب اهل بيت من ميباشى .
اخبار ((على بن الحسين ))(ع ) از مصائب ((زيد)) به ((ابوحمزه ثمالى )) و گريستن آن حضرت براى او در ((فرحة الغرى )) مسطور است نيز گريستن ((حضرت صادق ))(ع ) بر ((زيد)) و اخبار او ((حمزة بن حمران )) را بآنچه بر ((زيد)) گذشته بود از مصائب در روايت ((شيخ صدوق )) مذكور است .
واقعه شهادت او بنحويكه ((مسعودى )) در ((مروج الذهب )) ذكر فرمود چنانستكه چون ((زيد)) اراده خروج كرد، با برادر خود ((حضرت امام محمد باقر))(ع ) مشورت كرد. حضرت فرمود: اعتماد بر اهل كوفه نشايد چه ايشان اهل غدور مكر مبياشند و در كوفه شهيد شد جد تو ((اميرالمؤ منين )) و زخم زده شد بر عم تو ((حسن بن على )) شهيد شد پدرت ((حسين بن على )) عليهم السلام و در كوفه و اعمال آن ما اهل بيت را شتم كردند. پس اخبار فرمود ((زيد)) را بمدت دولت ((بنى مروان )) و آنچه متعقب ميشود ايشان را از دولت ((بنى عباس )).
((زيد)) ابا كرد از قبول نصيحت آنحضرت و پيروى عزم خود نمود در مطالبه حق از ((بنى مروان )).
((حضرت باقر))(ع ) فرمود: همانا من ميترسم بر تو اى برادر! كه ترا در كناسه كوفه بدار كشند. پس با او وداع كرد و خبر داد كه ديگر همديگر را ملاقات نخواهيم نمود.
آغاز خروج ((زيد)) از آن شد كه در ((رصافه )) كه از اراضى ((قنسرين )) است بر ((هشام )) وارد شد. در مجلس جائى از براى خود نيافت كه بنشيند و هم از براى او جائى نگشودند. لا جرم در پائين مجلس بنشست و رو به ((هشام )) كرد و گفت :
(( ليس احديكبر عن تقوى الله و لا يصغردون تقوى الله )) .
((هشام )) گفت : ساكت باش ، لاام لك ، توئى آنكسى كه بخيال خلافت افتاده اى و حال آنكه تو فرزند كنيزى ميباشى . زيد گفت : از براى حرف تو جوابى است اگر ميخواهى بگويم و اگر و اگر نه ساكت باشم . گفت : بگو. گفت :
(( ان الامهات لايقعدن بالرجال عن الغايات )) .
پس فرمود: مادر ((اسماعيل ))(ع ) كنيزى بود از براى مادر ((اسحق )) و با آنكه مادر كنيز بود، حق تعالى او را مبعوث بنبوت فرمود و قرار داد او را پدر عرب و بيرون آورد از صلب او پيغمبر خاتم ، خير البشر صلوات الله عليه و آله . اينكه تو مرا بما در طعن ميزنى و حال آنكه من فرزند ((على )) و ((فاطمه )) عليهماالسلام ميباشم . پس بپا خواست و اشعارى خواند كه صدرش اين بيت است :
شرده الخوف وازرى به
كذاك من يكره حر الجلاد
پس از نزد ((هشام )) بيرون شد و بجانب كوفه برفت . قرآء و اشراف كوفه با او بيعت كردند. پس ((زيد)) خروج كرد و ((يوسف بن عمر ثقفى )) عامل عراق از جانب ((هشام )) حرب او را آماده گشت .
زمانيكه تنور حرب تافته شد، اصحاب ((زيد)) بناى غدر نهادند و نكث بيعت نموده ، فرار كردند و باقى نماند يا زيد مگر جماعت قليلى و پيوسته قتال سختى كرد تا شب داخل شد و لشكريان دست از جنگ كشيدند و ((زيد)) زخم بسيار بر داشته بود و تيرى هم بر پيشانيش رسيده بود. پس حجامى را از يكى از قراى كوفه طلبيدند تا پيكان تير را از جبهه او بيرون كشد. همينكه حجام ، آن تير را بيرون آورد، ((زيد)) دنيا را وادع كرد. پس جنازه او را برداشتند و در جوى آبى دفن نمودند و قبر او را از خاك و گياه پر كردند و آب بر روى آن جارى نمودند و از آن حجام نيز پيمان گرفتند كه اين مطلب را آشكار نكند.
چون صبح شد، حجام بنزد ((يوسف )) رفت و موضع قبر ((زيد)) را نشان او داد. ((يوسف )) قبر ((زيد)) را شكافت و جنازه او را بيرون آورد و سر مباركش را جدا كرد براى ((هشام )) فرستاد. ((هشام )) او را مكتوب كرد كه ((زيد)) را برهنه و عريان بردار كشد.
((يوسف )) او را در كناسه كوفه برهنه بردار آويخت و بهمين قضيه اشاره كرده بعض شعراى بنى اميه لعنهم الله و خطاب بآل ابوطالب و شيعه ايشان نموده و گفته :
(( صبلنا لكم زيدا على جذع نخلة
و لم ارمهديا على الجذع يصلب ))
آنگاه بعد از زمانى ((هشام )) براى ((يوسف )) نوشت كه جثه ((زيد)) را بآتش بسوزاند و خاكسترش را بباد دهد و او ((ابوالفرج )) روايت كرده كه ((زيد)) بردار آويخته بود تا ايام خلافت ((وليد بن يزيد)). پس همينكه ((يحيى بن زيد)) خروج كرد، ((وليد)) نوشت براى ((يوسف )):
(( اما بعد فاذااتاك كتابى فانزل عجل اهل العراق فاحرقه وانسفه فى اليم نسفا والسلام ))
((يوسف )) بر حسب آن مكتوب ((حراش بن حوشب )) را امر كرد تا ((زيد)) را از دار بزير آورده و سوزانيد و خاكسترش را در فرات بباد داد. در جمله اى از روايات است كه چهار سال بردار آويخته بود، پس از آن ، او را فرود آوردند و سوزانيدند و هم روايت است كه شخصى در خواب ديد: رسولخدا ص را كه تكيه بردار ((زيد)) كرده بود و يا مردم ميفرمود آيا با فرزند من چنين مى كنيد؟
روز : 3
مستحب است چنانچه ((سيد)) فرموده كه دور ركعت نماز كند در ركعت اول ((حمد)) و ((انا فتحناه )) و در دوم ((حمد)) و ((توحيد)) بخواند و بعد از سلام صد مرتبه ((صلوات )) بفرستد و صد مرتبه بگويد: اللهم العن آل ابى سفيان و صد مرتبه اسثغفار كند، پس حاجت خود را بخواهد.
در اين روز، سنه 57، در مدينه طيبه ((حضرت امام محمد باقر))(ع ) متولد شد و بعضى روز ولادت غره رجب گفته اند. ولده ماجده اش حضرت فاطمه دختر ((امام حسن مجتبى ))(ع ) بوده كه او را ((ام عبدالله )) ميگفتند و آنحضرت ابن الخير تين و علوى بين علويين بود.
((شيخ كلينى )) از ((ابوالصباح )) روايت كرده كه ((حضرت امام محمد باقر))(ع ) فرمود:
روزى مادرم در زير ديوارى نشسته بود كه ناگاه صدائى از ديوار بلند شد و از جا كنده شد، چون خواست كه بر زمين افتد، مادرم بدست خود اشاره كرد بديوار و فرمود نبايد فرود آئى ، قسم بحق مصطفى (ص ) كه حق تعالى رخصت نميدهد ترا در افتادن . پس آن ديوار معلق در ميان زمين و هوا باقى ماند تا آنكه مادرم از آنجا گذشت . پس پدرم ، ((امام زين العابدين ))(ع ) صدا شرفى براى او تصديق كرد.
و نيز راوى از ((حضرت صادق ))(ع ) روايت كره كه روزى آنجناب ياد كرد جده اش مادر ((حضرت امام محمد باقر))(ع ) را و فرمود كه جده ام صديقه بود و در آل ((حضرت حسن )) زنى بدرجه و مرتبه او نرسيد و مخفى نماند كه آنچه از اخبار و آثار در علوم دين و تفسير قرآن و فنون آداب و احكام از ((حضرت باقرالعلم )) روايت شده زياده از آن است كه در حوصله عقل بگنجد و بقيه صحابه و وجوه تابعيت و وروساء فقهاء مسلمين پيوسته از علم آنجناب اقتباس ميكردند.
((شيخ مفيد)) از ((عبدالله بن عطاء مكى )) روايت كرده كه ميگفت هرگز نديدم علماء را نزد احدى احقرواصغر چنانچه ميديدم آنها را در نزد ((جناب محمد باقر)) و هر آينه ديدم ((حكم بن عتيبه )) را با آن كثرت علم و جلالت شان كه در نزد مردم داشت ، گاهيكه در نزد آنجناب بود چنان مى نمود كه طفل دبستانى است كه در نزد معلم خود نشسته و ((جابر بن يزيد جعفى )) هر گاه از آنحضرت روايتى ميكرد، ميگفت حديث كرد مرا وصى اوصياء و وراث علوم انبياء ((محمد بن على بن الحسين )) صلوات الله عليهم اجمعين .
((شيخ كشى )) از ((محمد بن مسلم )) روايت كرده كه گفت در هر امر مشكلى كه رو - ميكرد از ((حضرت امام محمد باقر))(ع ) سوال ميكردم تا آنكه سى هزار حديث از آن جناب سئوال كردم و از ((حضرت صادق )) شانزده هزار حديث .
((شيخ مفيد)) از ((جابر بن عبدالله انصارى )) روايت كرده است كه گفت ((حضرت رسول ))(ص ) بمن فرمود: اى ((جابر))! اميد است كه تو در دنيا بمانى ملاقات كنى فرزندى از من كه از اولاد حسين خواهد بود كه او را ((محمد)) نامند. يبقر علم الدين بقرا يعنى او ميشكافد علم دين را شكافتنى . پس هر گاه او را ملاقات كردى سلام مرا باو برسان .
و هم ((مفيد)) روايت كرده از ((حضرت صادق ))(ع ) از پدر بزرگوارش كه فرمود: داخل شدم بر ((جابر بن عبدالله انصارى )) پس سلام كردم ، جواب سلام مرا داد و گفت تو كيستى و در آن وقت چشم ((جابر)) نابينا شده بود. گفتم : منم ((محمد بن على بن الحسين )) پس گفت اى پسر جان من ! نزديك من بيا، چون من نزديك او رفتم ، دست مرا بوسيد. آنگاه خود را روى پاهاى من افكند و قدمهاى مرا بوسيد. من چون چنين ديدم خود را كنارى كشيدم . آنگاه ((جابر)) گفت رسولخدا(ص ) ترا سلام رسانيد. گفتم : بر رسولخدا(ص ) باد سلام و رحمت و بركات خدا. پس ‍ گفتم اى ((جابر))! بيان كن از براى من چگونه آنحضرت مرا سلام رسانيد. ((جابر)) گفت كه روزى من در خدمت آن حضرت بودم كه به من فرمود: اى ((جابر))!اميد ميرود كه تو زنده باشى تا درك كنى مردى از فرزندان مرا كه او را ((محمد بن على بن الحسين )) گويند. يهب الله له النور و الحكمة حقل تعالى نور و حكمت خويش را باو عطا خواهد فرمود. پس او را از جانب من سلام برسان . فقير گويد كه احاديث بسيار باين مضمون در كتب شيعه و سنى روايت شده .
در اين روز، بروايت شيخين در سنه 64، ((مسلم بن عقبه )) ثياب كعبه را آتش زد و از آسيب آتش ، ديوار خانه ، شكافته شد و اين بسبب آن بود كه با ((عبدالله بن زبير)) مقاتله ميكرد از جانب ((يزيد بن معاويه )). فقير گويد كه من مجمل اين واقعه را در سوم ربيع الاول ذكر ميكنيم انشاءالله تعالى .
در اين روز، سنه 333، ((متقى بالله )) خليفه بيست و يكم عباسى را از خلافت خلع كردند و چشمان او را كور نمودند و با ((مستكفى بالله )) بيعت نمودند.
در اين روز، سنه 405 ((محمدبن عبدالله نيشابورى )) معروف به حاكم و ابن البيع صاحب المستدرك على الصحيحين و غيره وفات كرد.
در اين روز، سنه 323، ((ابراهيم بن محمد بن عرفه نحوى )) معروف به ((تفطويه )) تلميذ ((سيويه )) وفات كرد و او از احفاد ((مهلب بن ابى صفره ازدى )) معروف است .
روز : 7
در اين روز، بقول ((شهيد)) و ((كفعمى )) و ديگران شهادت حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام واقع شد.
بدانكه بعد از شهادت امير المؤ منين عليه السلام مردم با فرزند آن جناب ، امام حسن (ع ) بيعت كردند و آن جناب قريب شش ماه بر سرير خلافت مستقر بود پس از آن با ((معاويه )) صلح فرمود بشرحى كه در جاى خودش رقم گشته و اين در پنج روز بآخر ربيع الاول مانده ، سنه 41، بود و بعد از مصالحه ، ((معاويه )) داخل كوفه شد و بر گردن آرزو و آمال خويش سوار گشت .
امام حسين عليه السلام بمدينه رفت و پيوسته كظم غيظ فرموده و ملازمت منزل خويش داشت و منتظر امر پروردگار خود بود تا آن كه ده سال از مدت امارت ((معاويه )) بگذشت و ((معاويه )) عازم شد كه بيعت بگيرد براى فرزند خود ((يزيد)) چون اين خلاف شرايط معاهده و مصالحه بود كه با ((امام حسن )) كرده بود لاجرم بدين سبب و هم به ملاحظه حشمت و جلال ((امام حسن )) و اقبال مردم بآنجناب ، از آنحضرت بيم داشت ، پس يكدل و يكجهت تصميم عزم قتل آنحضرت نمود و زهرى از پادشاه روم طلبيده با صدهزار درهم براى ((جعده )) زوجه آنحضرت ، دختر ((اشعث ابن قيس )) فرستاد و ضامن صدهزار درهم براى ((جعده )) بطمع مال و آن وعده كاذبه ، ((امام حسن )) را بشربتى مسموم ساخت و آن حضرت ، چهل روز به حالت مرض مى زيست و پيوسته ، زهر در وجود مباركش اثر ميكرد تا در ماه صفر پنجاهم هجرى ، بسن چهل وهشت از دنيا رحلت كرد و برادرش ، امام حسين عليه السلام متولى تجهيز و تفسيل و تكفين او گشت و در نزد جهده اش ، ((فاطمه بنت اسد)) رضى الله عنها، در بقيع مدفون گشت .
در اين مدت كه با ((معاويه )) صلح كرده بود، دوست و دشمن خون بسيار در دل نازنينش كردند پيوسته دوستانش ‍ بخدمتش ميرسيدند او را از اين كار ملامت ميكردند و گاهى تعبير مى كردند از آنجناب به ((مذل المؤ منين )) و امثال آن ، و حضرت هر كدام را بنحوى جواب ميفرمود، حتى در اين اوقات كه زهر خورده بود و نالان و بيحال در خانه نشسته بود، چنانچه در كتاب ((احتجاج )) روايت شده كه مردى بخدمت ((امام حسن )) رفت و گفت : يا ابن رسول الله ! گردنهاى ما را ذليل كردى و ما شيعيان را غلامان ((معاويه )) گردانيدى حضرت فرمود: بچه سبب ؟ گفت ، بسبب آنكه خلافت را به ((معاويه )) گذاشتى آنجناب فرمود: بخدا سوگند كه ياورى نيافتم و اگر ياورى ميافتم ، شب و روز با او جنگ مى كردم تا خدا ميان من و او حكم كند، لكن شناختم اهل كوفه را و امتحان كردم ايشانرا و دانستم كه ايشان بكار من نمى آيند، عهد و پيمان ايشانرا وفائى نيست و برگفتار و كردار ايشان اعتمادى نيست زبانشان با من است و دل ايشان با بنى اميه است .
آنحضرت ، سخن مى گفت ناگاه خود از حلق مباركش فرو ريخت طشتى طلب كرد و در زير آن خونها گذاشت و پيوسته خون از حلق مباركش مى آمد تا آن كه آن طشت مملو از خون شد.
راوى گفت : يا ابن رسول الله ! اين چيست ؟ فرمود كه ((معاويه )) زهرى فرستاد و بخورد من داده اند آن زهر بجگر من رسيده است و اين خونها كه در طشت مى بينى قطعه هاى جگر من است گفتم چرا مداوا نميكنى فرمود: كه دو مرتبه ديگر مرا زهر دادند و مداوا شده و اين مرتبه سوم است و قابل معالجه و دوا نيست .
و فرمود مهياى سفر آخرت شو و توشه اين سفر را پيش از رسيدن اجل تحصيل نما و بدانكه تو طلب دنيا ميكنى و مرگ ترا طلب مى كند كلماتى چند از راه موعظه و نصيحت با وى فرمود كه ناگه نفس مقدسش منقطع گشت و رنگ مباركش ‍ زرد شد.
در اين هنگام ، حضرت امام حسين عليه السلام با ((اسودبن ابى الاسود)) از درآمد برادر بزرگوار خود را در برگرفت و سر مبارك او را و ميان دو ديده اش را بوسيد و نزد او نشست و راز بسيار با يكديگر گفتند پس ((ابوالاسود)) گفت :((انالله و انا اليه - راجعون )) گويا كه خبر فوت ((امام حسن )) به او رسيده است پس حضرت امام حسين عليه السلام را وصى خود گردانيد و اسرار امامت را به او گفت و ودائع خلافت را به او سپرد و روح مقدسش برياحين قدس پرواز كرد در روز پنجشنبه آخرماه صفر در سال پنجاهم هجرى و عمر مباركش در آنوقت چهل وهفت سال بود و در بقيع مدفون گرديد و وقايعى كه رخ داد در وقت بردن جنازه مطهره را بروضه منوره نبويه مقام ذكرش نيست (57) و واقعه تير باران كردن جنازه در مناقب قطب المحدثين ((ابن شهر آشوب )) مذكور است و در زيارت جامعه ائمة المؤ منين كه مشايخ از ائمه عليهم السلام نقل كرده اند اشاره باين مصيبت شده در آنجا كه فرموده :
(( يا موالى فلوعا ينكم المصطفى و سهام الامة مغرقة فى اكبادكم و دما حهم مشرعة فى نحوركم و سيوفهم مولعة فى دمائكم الى ان قال و انتم بين صريع فى المحراب قد فلق السيف هامته و شهيد فوق الجنازه قد شكت بالسهام اكفانه و قتيل بالعرآء قدر فع فوق القناة راسه و مكبل فى السجن قدرضت بالحديد اعضائة و مسموم قد قطعت بجرع السم امعائه .))
در روايت است كه چون بدن ((امام حسن ))(ع ) در لحد نهاده شد، ((امام حسين ))(ع ) در مرثيه برادر اشعارى بگفت كه از جمله اين دو بيت است :
ء ادهن راسى ام اطيب محاسنى
وراسك معفور و انت سليب
بكائى طويل و الدموع غيرة
و انت بعيد و المزار قريب
و نيز در اين روز، سنه 128، ولادت باسعادت حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام واقع شد در بين الحرمين در موضع معروف به ((ابواء)) كه منزلى است ميان مكه و مدينه والده آنجناب ، ((حميده )) است كه حضرت باقر عليه السلام در حق او فرموده :
((حميدة فى الدنيا محمودة فى الاخرة ))
و را ((حميده مصفاة )) ميگويند به جهت آنكه ((حضرت صادق ))(ع ) در حق او فرموده :
(( حميدة مصفاة من الادناس كسبيكة الذهب ما زالت الاملاك تحرسها حتى اديت الى كرامة من الله لى و الحجة من بعدى .))
مشايخ حديث از ((ابوبصير)) روايت كرده اند كه گفت : در سالى كه حضرت امام موسى عليه السلام متولد شد، من در خدمت حضرت صادق عليه السلام بسفر حج رفتم .
چون به منزل ((ابواء)) رسيديم ، حضرت براى ما چاشت طلبيد و بسيار و نيكو آوردند در اثناى طعام خوردن ، پيكى از جانب ((حميده )) بسوى آن حضرت آمد كه ((حميده )) مى گويد اثر وضع حمل در من ظاهر شده و فرموده بويد كه چون اثر آن ظاهر شود ترا خبر كنم كه اين فرزند مثل فرزندان ديگر نيست .
پس حضرت ، شاد و خوشحال برخاست و متوجه خيمه حرم شد و بعد از اندك زمانى معاودت نمود شكفته و خندان و آستينهاى مبارك خود را برزده بود گفتيم خدا هميشه دهان ترا خندان و دل ترا شادمان بدارد، حال ((حميده )) چگونه شد فرمود كه حق تعالى بمن پسرى عطا فرموده كه بهترين خلق خدا است و ((حميده )) مرا بامرى خبر داد كه من از او اطلاعم بيشتر بود بآن .
((ابوبصير)) گفت : فداى توشوم چه خبر دادترا ((حميده ))؟ فرمود: گفت كه چون آن مولود مبارك بزمين آمد: دستهاى خود را بر زمين گذاشت و سر خود را بسوى آسمان بلند كرد من باو گفتم كه چنين است علامت ولادت حضرت رسالت - صلى الله عليه واله - واوصياء بعد از آن حضرت ، الخ .
از ((منهال قصاب )) مرويستكه حضرت صادق عليه السلام بمدينه مراجعت نمود و براى آن مولود مسعود سه روز اهل مدينه را وليمه داد.
((شيخ مفيد)) از ((سراج ، روايت كرده كه گفت داخل شدم بر حضرت صادق عليه السلام در حاليكه آنحضرت ايستاده بود در بالاى سر پسرش موسى عليه السلام و با او راز ميگفت و در آنوقت حضرت موسى در گهواره بود پس ‍ زمان طويلى ((حضرت صادق )) با او راز گفت و من نشستم تا فارغ شد پس من برخاستم ((حضرت صادق )) بمن فرمود: نزديك مولاى خود برو و بر او سلام كن من نزديك گهواره شدم و سلام كرد م ((حضرت موسى ))(ع ) بزبان فصيح ، جواب مرا داد پس فرمود: برو تغيير بده اسم دخترت را كه ديروز نام گذاشتى ، همانا آن نامى است كه خداوند دشمن ميدارد او را پس ((حضرت صادق ))(ع ) فرمود: اطاعت كن امر مولاى خود را كه نيكبخت و ارشاد شوى .
يعقوب گفت دخترى براى من متولد شده بود و من نام او را ((حميرا)) گذاشته بودم ، پس تغيير دادم نام او را.
روز : 8
در اين روز، سنه 233، ((متوكل )) بر ((محمد بن عبدالملك زيات )) وزير، غضبناك شد و او را بگرفت و از وزارت معزول ساخت و اموال او را خالصه كرد و ((محمد)) كاتبى بليغ و شاعرى مجيد بوده و در ايام وزارت خود تنورى از آهن ساخته بود و او را ميخكوب كرده بود بطورى كه سرهاى ميخها در باطن تنور بود و هر كه را ميخواست عذاب كند، امر ميكرد آن تنور را بهيزم زيتون سرخ مى كردند و او را در آن تنور مى افكندند تا بصدمت آن ميخها وضيق مكان بسختتر وجهى معذب و هلاك ميشد و چون ((متوكل )) بر ((محمد)) غضبناك شد امر كرد تا او را در همان تنور آهن افكندند ((محمد)) چهل روز در همان تنور معذب ود تا بهلاكت رسيد و در روز آخر عمر خود كاغذ و دوانى طلبيد و اين دو بيت را نوشت و براى ((متوكل )) فرستاد:
(( هى السبيل فمن يوم الى يوم
كانه ما تريك العين فى نوم ))
(( لا تجزعن رويدا انها دول
دنيا تنقل من قوم الى قوم ))
((متوكل )) را آنروز فرصتى نبود كه آن مكتوب را به او برسانند، روز ديگر كه بوى رسانيدند فرمان داد او را از تنور بيرون آوردند، چون نزد تنور رفتند او را مرده يافتند.
روز : 9
در اين روز سنه 37، موافق تاريخ مسعودى و تذكره سبط، شهادت عمار ياسر در صفين واقع شده .
بدانكه چون روز پنجشنبه نهم صفر شد جناب ((امير المومنين ))(ع ) در صفين بمبارزت بيرون شد و جنگ سختى شد و در آن روز ((عمار ياسر)) دادمرد و مردانگى ميداد و ميفرمود:
(( انى لارى وجوه قوم لايز الون يقاتلون حتى يرتاب المبطلون والله لوهزمو ناحتى يبلغوا بناسعفات هجرلكنا على الحق و هم على الباطل .))
پس حمله كرد و جنگ نمايانى نمود و برگشت به موضع خود و طلب آبى نمود زنى از ((بنى شيبان )) كاسه شير از براى او آورد ((عمار)) چون كاسه شير را ديد گفت الله اكبر، امروز روزى است كه شهيد شوم و دوستان خود را در آن سراى ، ملاقات نمايم .
پس رجز خواند و مقاتله كرد تا آنكه ((ابوالعاويه )) (الهاويه خ ل ) عاملى و ((ابوحراءسكسكى )) در آخر روز او را شهيد كردند و در آنوقت از سنين عمر شريفش ، نودوسه سال گذشته بود.
شهادت ((عمار)) بر ((اميرالمؤ منين ))(ع ) خيلى اثر كرد و آنحضرت بر او نماز بگذاشت و در صفين مدفون گرديد رضوان الله عليه .
در ((در مجالس المؤ منين )) است كه چون ((عمارياسر)) شربت شهادت نوشيد، ((امير المؤ منين ))(ع ) بر بالين او آمد و سر او را بر زانوى مبارك نهاده و فرمود:
(( الا ايها الموت الذى لست تاركى
ارحنى فقد افنيت كل خليلى ))
(( اراك بصيرا بالذين احبهم
كانك تنحو نحوهم بدليل ))
پس زبان بكلمه ((انالله و انااليه راجعون )) گشود و فرمود: هر كه از وفات ((عمار ياسر)) دلتنگ نشود او را از مسلمانى نصيب نباشد خداى تعالى بر ((عمار)) رحمت كند در آن ساعت كه او را از نيك و بد سئوال كنند هر گاه كه در خدمت رسول (ص ) سه كس ديدم ، چهارم ايشان ((عمار)) بوده و اگر چهار كس ديده ام ، ((عمار ))پنجم ايشان بود، نه يكبار ((عمار)) را بهشت واجب شده ، بانكه بارها استحقاق آنرا پيدا كرد جنات عدن او را مهيا و مهنا باد كه او را بكشتند و حق با او بود و او يار حق بود چنانكه رسول خدا صلى الله عليه وآله در شان او فرمود: (( يدورمع عمار حيث دار))
بعد از آن على عليه السلام گفت : كشنده ((عمار)) و دشنام دهنده و رباينده سلاح او با آتش دوزخ معذب خواهد شد آنگاه قدم مبارك پيش نهاده بر ((عمار)) نماز گذارد و بدست همايون خويش او را در خاك نهاد رحمة الله ور ضوانه عليه و طوبى له و حسن ماءب .
شيخ ما، ((محدث نورى )) نورالله مرقده ، در ((نفس الرحمن )) فرموده : واقعه ((نهروان )) در اين روز، سنه 38 بوده و خوارج ((نهروان )) تمام كشته گشتند بجز نه نفر و از مقتولين ((ذوالئديه )) جد ((احمد بن حنبل )) بوده از لشكر امير المؤ منين (ع ) ده نفر كشته نگشت چنانچه آن حضرت خبر داده بود از تمام آنچه ذكر شد.
روز 10
در اين روز، سنه 99، در اراضى ((قنسرين ))، ((سليمان بن عبدالملك )) وفات يافت .
مدت سلطنت او قريب دو سال و نه ماه بوده و او را به فصاحت لسان مشهور و به كثرت اكل معروف است . ((مسعودى )) نقل فرموده كه غذاى هر روز او صد ((رطل ))(58) عراقى بوده . از تاريخ نيشابور نقل شده كه صبحگاهى ، ((سليمان )) چهل مرغ پخته و چهارصد تخم و هشتاد و چهار قلوه با پى هاى آن با هشتاد كرده نان بخورد و چون طعام آوردند به عادت هميشه طعام خورد.
بالجمله او داهيه دهيا و اعجوبه دنيا بوده در پر خورى و از محاسن كارهاى او آنكه نمازها را در اول وقت بجا مى آورد و در سابق خلفاى بنى اميه تاءخير مى انداختند و آخر وقت بجا مى آوردند.
از كارهاى او آنكه ((عمر بن عبدالعزيز)) را بعد از خود خليفه گردانيد و ((ابوحازم اعرج )) او را موعظتى بليغ كرده كه شايسته باشد در اينجا ذكر شود.
نقل است كه ((ابو حازم )) وقتى بر ((سليمان )) وارد شد ((سليمان )) گفت : بچه سبب ما از مردن كراهت داريم گفت بسبب آنكه دنيا را تعمير كرديد و آخرت را خراب نموديد، لاجرم از آبادانى ميل نداريد بجاى خراب منتقل شويد. گفت ورود ما بر آخرت در معرض الهى بچه نحو است گفت اما نيكوكار حالش حال مسافرى است كه از سفر بوطن ميرود و باهل و عيال خويش ميرسد و از رنج و تعب سفر، راحت ميشود و اما بدكار حالش حال غلام گريخته اى ميماند كه او را گرفته بنزد آقايش ميبرند گفت بگو چه عملى افضل اعمال است گفت اداء واجبات و اجتناب از محرمات گفت كلمه عدل چيست ؟ گفت كلمه حقى كه بر زبان برانى نزد كسى كه از او ترس و هم از او اميدى داشته باشى ((سليمان )) گفت عاقل ترين مردم كيست ؟ گفت آنكه اطاعت كند خدا را گفت جاهل ترين مردمان كيست ؟ گفت آنكه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد گفت مرا موعظه موجزه كن . گفت سعى كن كه خدا نبيند ترا در جاهائيكه نهى از آن فرموده و به بيند ترا در جاهائيكه امر بآن فرموده است .
در اين وقت ، ((سليمان )) گريه سختى كرد يكى از حاضرين به ((ابوحازم )) گفت اين حرفها چه بود كه در محضر امير گفتى گفت ساكت باش ، خاى تعالى از علماء عهد و پيمان گرفته كه علم خويش را ظاهر كنند بر مردم و كتمان ننمايند.
اين بگفت و از نزد ((سليمان )) بيرون شد ((سليمان )) مالى از براى او فرستاد، او رد كرد و گفت و الله من اين مال را در نزد تو نمى پسندم تا چه رسد بخودم .
در اين روز، سنه 1263: عالم جليل جناب ((حاجى ملاجعفر استرآبادى )) در طهران وفات يافت جنازه اش را بنجف اشرف حمل كردند و در صحن مطهر در ايوان شريف بخاك رفت .
سيد اجل در ((اقبال )) فرموده كه در اينروز، سنه 656، من حاضر شدم در نزد سلطان زمين كه مراد ((هلاكو)) باشد در آن واقعه قتل وقمع او بغداد را و عنايات و احسانش شامل حال من گرديد و خون ما مصون و حريم و اطفال ما محفوظ ماند و بجهت خواطرما، بسيارى از اصدقاء و اخوان داخل در امان او شدند، چنانچه در اواخر ماه محرم بيان شد پس اينروز، روز عيد بزرگ من است كه بايد شكر و دعا كنم تا زنده هستم و همچنين ذريه من بسبب بقاء من كه سبب بقاء ايشان است .
روز :11
در اين روز، سنه 421، بقولى ، ((سلطان محمد بن سبكتكين غزنوى )) در ((غزنه )) وفات كرد و او را از سلطنت حظ عظيمى بوده و بسيارى از بلاد را تسخير كرد و از بلا ((هند)) نيز بسيار فتح كرد و بت معروف به ((سومنات )) را كه ده هزار قريه موقوفات او بوده ، او بشكست و بسلطنت او دولت سامانيه منقرض شد.
((ابن خلكان )) و ديگران نقل كرده اند كه ((سلطان محمد سبكتكين )) حنفى مذهب بود و ميل بطريقه شافعى كرد و در ((مرو)) فقها را جمع كرد و التماس نمود كه ترجيح دهند يكى از دو مذهب را علماء اتفاق كردند كه در خدمت سلطان دو ركعت نماز موافق مذهب شافعى و دو ركعت موافق مذهب ابوحنيفه بخوانند هر كدام را كه سلطان پسنديد، آن مذهب ترجيح داشته باشد.
پس ((قفال مروزى )) كه يكى از فقهاء ((مرو)) بوده و برخاست ووضو گرفت و دو ركعت نماز با شرايط و اركان از طهارت وستر و قبله با سنن و آداب بجا آورد و گفت اين نماز شافعى است آنگاه براى نماز خواندن به مذهب ابوحنيفه برخاست و پوست سگ دباغى كرده را بر خود پوشيد و ربع آنرا بجاست آلوده كرد و با شراب خرما وضوء منعك و منك گرفت و چون تابستان بود، مگس و پشه بسيار بر او جمع شد پس رو بقبله كرد و احرام بست و بفارسى تكبير گفت و قرائت كرد، عوض يك آيه بفارسى دو برگ سبز پس دو دفعه سر بزمين زد مانند خروس كه منقار بر زمين زند بدون فصلى و بدون ركوعى و تشهد خواند و ضرطه در آخر داد و گفت اين نماز ابوحنيفه است .
سلطان گفت : اگر اين نماز او نباشد ترا ميكشم بجهت آنكه هيچ صاحب دين و مذهبى اين نماز را تجويز نميكند طائفه حنفيه نيز انكار كردند.
((قفال )) گفت كتابهاى ابوحنيفه را آوردند سلطان امر كرد يكى از كتاب را كه بر مذهب نصرانيت بود قرائت مذهبين كند چون تحقيق كردند معلوم شد مذهب ابوحنيفه در نماز همان طريق است كه ((قفال )) بجا آورده ((سلطان محمود)) از مذهب ابوحنيفه اعراض كرد و در مذهب شافعى داخل شد.
روز : 12
در اين روز، سنه 102، ((يزيدبن مهلب بن ابى صفره )) بقتل رسيد در جنگى كه واقع شد فيما بين او ولشكر ((يزيد بن عبدالملك بن مروان )) پس از آن به امر ((يزيدبن عبدالملك )) هر كه از ((آل مهلب )) بحد بلوغ رسيده بود، گردن زدند و ((آل مهلب )) در زمان بنى اميه نظير ((آل بر مك ))بودند در زمان بنى العباس .
گويند بناى ((جرجان )) كه ((استرآباد)) باشد از بناهاى ((يزيد بن المهلب )) است و ((مهلب )) همان كس ‍ است كه در زمان ((عبدالملك مروان )) از جانب ((حجاج ))، عامل خراسان بود و ((ابى صفره )) پدر ((مهلب ))، ((ظالم بن سراق ازدى )) است كه از شيعيان امير المومنين (ع ) و از رجال آنحضرت است و در بصره وفات يافت و ،جناب بر وى نماز گذاشت و (( وقدم يوم الجمل فقال لعلى عليه السلام اما والله لوشهدتك ماقاتلك ازدى )) .
روز : 13
در اين روز، سنه 303، بنابر قولى ((احمد بن على بن شعيب نسائى )) محدث معروف صاحب كتاب ((سنن )) كه از جمله صحاح ست است وفات يافت و ((نساى )) منسوب است به ((نساء)) بفتح نون كه از بلاد خراسان است .
(( حكى انه لما اتى دمشق وصنف بها كتاب الخصائص فى مناقب على عليه السلام انكر عليه ذلك و قيل له لم لاصنفت فى فضائل الشيخين فقال دخلت على دمشق و المنحرف عن على بها كثير فصنفت كتاب الخصائص رجاء ان يهديهم الله تعالى به فدفعوا فى حضنيه واخرجوه من المسجد ثم مازالوا به حتى اخرجوه من دمشق الى الرملة فمات بها.))
روز : 14
در اين روز، سنه 127، اول سلطنت ((مروان حمار)) بوده و ما مختصرى از حال او را در 27 ماه ذيحجه ذكر كرديم .
روز : 15
در اين روز، سنه 411، وفات كرد وجه الشيعه و شيخ مشايخهم ((حسين بن عبيدالله - بن ابراهيم الغضائرى )) و او همان ((ابن غضائرى )) است كه اقوال او در كتب علماء رجال خصوص در جرح و تضعيف روات شايع است و گفته اند كه كم است ثقه كه از جرح او سالم بماند و بسيارى گفته اند كه ((ابن غضائرى )) مطلق ))، ((احمد)) نجل جليل او است و صاحب كتاب ((روضات الجنات )) در اين مقام ، كلام را بسط داده است .
روز : 17
در اين روز، بقول ((كفعمى )) شهادت حضرت رضا عليه السلام واقع شده ، مجملى از شهادت آنحضرترا در 23 ذيقعده ، ذكر كرديم .
روز : 19
((شيخ بهائى )) در ((توضيح المقاصد)) اين روز را روز اربعين امام حسين عليه السلام قرار داده و علماء همه اتفاق دارند كه اربعين بيستم است و شايد نظر ((شيخ )) باين مطلب باشد كه روز قتل ((امام حسين (ع ) كه حساب شود تا نوزدهم صفر، چهل روز ميشود، نه بيستم .
((سيد ابن طاوس )) نيز اين مطلب را ايراد فرموده كه چگونه ميشود روز بيستم ، روز اربعين باشد با آنكه روز قتل ، از جمله اربعين است ، لكن جواب فرموده كه شايد ماه محرم آن سال ، ناقص بوده لاجرم اربعين بيستم شده يا آنكه چون شهادت ((امام حسين ))(ع ) در آخر روز عاشورا شده آنروز را حساب نكرده اند بهر جهت ، روز اربعين باتفاق روز بيستم صفر است .
روز : 20
روز اربعين و بقول شيخين روز رجوع حرم امام حسين (ع ) است از شام بمدينه و نيز روز ورود ((جابربن عبدالله انصارى )) است بكربلا بجهت زيارت ((امام حسين (ع ) و او اول زائر آن حضرت است و زيارت آنحضرت در اين روز مستحب است .
از حضرت عسكرى عليه السلام روايت شده كه فرمود: علامت مؤ من ، پنج چيز است :
پنجاه و يك ركعت نماز از فريضه و نافله در شب و روز گذاردن .
زيارت اربعين نمودن .
انگشتر بر دست راست نمودن .
جبين را در سجده بر خاك گذاشتن .
بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن .
زيارت مخصوصة اين روز را ((شيخ )) در ((تهذيب )) از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده است .
بدانكه ((سيد)) در كتاب ((لهوف )) نقل كرده كه زمانيكه اهل بيت امام حسين (ع ) از شام بمدينه مراجعت ميكردند بعراق رسيدند، بدليل راه فرمودند: ما را از راه كربلاببر پس ايشانرا از راه كربلا سيردادند چون بسر تربت پاك حضرت سيدالشهدا رسيدند، ((جابربن عبدالله انصارى )) را با جماعتى از طايفه بنى هاشم و مردانى از آل پيغمبر يافتند كه بزيارت آنحضرت آمده بودند پس در يكوفت بآنجا رسيدند و يكديگر را ملاقات كردند و بناى نوحه وزارى و تعزيه دارى را گذاشتند و زنان قبائل عرب كه در آن اطراف بودند، جمع شدند و چند روز اقامه ماتم و عزادارى نمودند.
فقير گويد: كه اين مطلب خيلى مستبعد است و خود ((سيد)) در ((اقبال )) نيز استبعاد فرموده و مقام را گنجايش ‍ نقل نيست و شيخ ما در ((لؤ لؤ و مرجان )) كلام را در اين مقام بسطى داده است طالبين بآنجا رجوع نمايند.
در اين روز، سنه 352، ((ابوالقاسم على بن اسحق بغدادى )) شاعر امامى وفات كرد و در مقابر قريش بخاك رفت و اتفاقا در همين روز، سنه 310، ولادت او واقع شده بود و اكثر شعر او در مدح اهل بيت عليه السلام و در حق ((سيف الدوله )) و ((وزير مهلبى )) و غير ايشان از اعيان شيعه اماميه بوده .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:34  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

سخنى از حجة الاسلام قرائتى در مورد حجاب

سخنى از حجة الاسلام قرائتى در مورد حجاب
شما جنس مرغوب را در كادو مى پيچيد، روى تلويزيون پارچه مى اندازيد، كتاب قيمتى را جلد مى كنيد، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمى دهيد.
بنابر اين جلد وحجاب نشانه ارزش است .
خداوند براى چشم كه ظريف است و خطرات آنرا تهديد مى كند، حجاب قرار داده حجاب باعث تمركز فكر مردان كه بخش عمده توليد جامعه به دست آنان است مى گردد.
در كشورهايى كه بى حجاب است نظام خانواده از هم گسسته و آمار طلاق غوغا مى كند. اسلام به خاطر حفظ حيا، كرامت و جلال ، جلوگيرى از تشتّت و هوسبازى و گسستن نظام خانواده حجاب را واجب فرموده .
بايد دانست كه حجاب مانع توليد نيست ، بزرگترين صادرات ايران بعد از نفت ، قالى است كه توليدش به دست زنان با حجاب است .
حجاب مانع تحصيل نيست صدها هزار دانشمند زن در كشور اسلامى ايران شاهد اين ادعّاست حجاب آرم جمهورى اسلامى ايران است .
دنيا انقلاب اسلامى ايران را باحجاب بانوان مى شناسد و ابرقدرتها از اين نشانه پرارزش انقلاب آنقدر هراس دارند كه چند دختر مسلمان را با پوشش اسلامى بر سر درس تحمل نمى كنند.

پايان



عوامل بى حجابى يا بدحجابى
از مطالب گذشته و بررسى ريشه ها و زمينه ها چنين نتيجه مى گيريم كه عوامل بدحجابى را بايد در امور ده گانه زير خلاصه كرد:
1- هجوم فرهنگ غرب ، و تلاش استعمار براى نابودى حجاب .
2- اعتقاد به آزادى غلط، و ناآگاهى از آزادى صحيح و معقول .
3- اعتقاد به دست و پاگير بودن حجاب براى كار و تلاش .
4- پيروى از هوسهاى نفسانى و خوشگذرانى بدون قيد و بند.
5- دگرگونى ارزشها، و اعتقاد كاذب به اينكه شخصيت زن در اين است كه زيبائيهايش آشكار باشد، كه چنين حالتى بر اثر آگاهى يا عقده هاى درونى ، و تربيت هاى ناصحيح است كه موجب كمبودهاى عاطفى شده ، و زن را براى جبران آن به شيوه هاى غير طبيعى و ناهنجار سوق مى دهد، از جمله او را به بى حجابى و يا بدحجابى مى كشاند.
6- الگوهاى دروغين ، عامل ديگرى براى بى حجابى و بدحجابى است ، با توجه به اينكه انسان به طور فطرى ، الگوپذير و الگو گزين است . اگر در اين راستا، هدايت صحيح ، او را راهنمايى نكند چه بسا با گزينش ‍ الگوهاى غربى و غرب زده ، و به بى حجابى و بدحجابى كشانده شود.
7- تقليد كوركورانه و بدون دليل كه از جهل و عدم اعتماد به نفس و كمبود نشأ ت گرفته و انسانها را از راه راست منحرف مى سازد.
8- جايگزينى فرهنگهاى بيگانه ، و دور شدن از فرهنگ اصيل اسلام .
9- بى محتوايى ، و عدم استقلال فكرى و ضعف تجربه و تحليلهاى عقلى و منطقى يكى از عوامل ديگر رو آوردن به ناهنجاريها از جمله ناهنجارى بى حجابى و بدحجابى است .
10- سستى و سهل انگارى ، و زندگى بيمار گونه همچون زندگى معتادان كه معلول ضعف اراده است ، قطعا ضعف اراده از عوامل مهم انحرافات و كج انديشى ها و كج روشى خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:24  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

حجاب


غنچه تا غنچه است در حجاب است ، هيچ كس هوس چيدن آن را نمى كند. اما همينكه حجاب را كنار نهاد و باز شد، آنرا خواهند چيد. وقتى كه چيدند چند روزى هم ممكن است در جاى مناسب قرارش دهند. اما ديرى نمى پايد كه پژمرده و پرپر مى شود و آن را در سطل زباله مى ريزند.
خواهران باحجاب هم همچون غنچه اند، هيچ كس دست طمع و تصرف ، به سمت آنها دراز نمى كند.
اماّ همينكه اين حجاب را كنار گذارند مورد طمع ديگران واقع خواهند شد.

 


رمز زيبايى
تا زمانيكه سرشيشه عطر بسته است ، عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود،ولى به محض اينكه چند ساعتى سر شيشه عطر برداشته شود عطر داخل آن مى پَرد و تنها شيشه خالى بدون عطر مى ماند و كسى بدان ميلى ندارد.
حجاب همانند سرشيشه عطر است كه بوى خوش و زيبايى و حلاوت و طراوت زنها را حفظ مى كند و با برداشتن حجاب ، آن زيبايى و حلاوت از بين مى رود. رمز زيبايى زنهاى مسلمان هم همين حجاب است .


سيم خاردار
شما چرا به دور خانه هايتان ديوار مى كشيد و بر روى ديوارها سيم خاردار نصب مى كنيد؟ اگر دربهاى خانه تان چوبى باشد، چرا آهنى مى كنيد و اگر ديوارها كوتاه باشد چرا بلند مى كنيد؟ آيا اينها همه براى راحتى يا ناراحتى شماست ؟
حجاب همچون ديوار خانه و همچون سيم خاردار است ، حال اگر ديوار خانه هايتان بلند بود و كوتاه كرديد، يا سيم خاردار داشت برداشتيد، يا درب بسته بود باز كرديد، اين موجب راحتى ، آرامش و آسايش يا موجب ناآرامى شما خواهد بود؟
اگر دربها، ديوارها و... براى راحتى خانه ها باشد، حجاب هم براى راحتى و آسودگى بانوان است ، پس اگر اسلام براى زن حجاب آورده ، براى راحتى است نه مشقت مشقت در بى حجابى و بدحجابى است .(50)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:18  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

عمومي

برخى از عوامل غفلت از مرگ از منظر «نهج البلاغه» عبارتنداز:

دنياگرايى، آرزوهاى بلند، رفاه طلبى، اشرافى گرى، ناشكيبايى در گرفتارى ها، ترك عمل، احساس ايمنى از عذاب، واگذاشته شدن انسان به خود، فقر مادى و معنوى، كوتاه بينى، فراموشى زهد، غفلت از سرنوشت، ارتكاب گناه و خودفراموشى.


مراسم دهه فجر در مسجد به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب

سرود بچه هاي كودكستان فرهنگ



 


مراسم تعزيه خواني از كرمان در مسجد  

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 10:50  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

انفجار نور

اندیشه انقلاب امام خمینی (ره):

 انقلاب ایران به سال 1979- 1978، در نوع خود و در تاریخ جهان بى‏نظیر است. در یكسوى این مبارزه تمام آحاد مردم (همگى بى‏سلاح و با دستان خالى) و در سوى دیگر آن مقتدرترین پادشاه خاورمیانه، ژاندارم غربگراى خلیج (فارس)، خاندان و اطرافیان او قرار داشتند كه از سوى ارتشى مدرن حمایت مى‏شدند. در ژانویه 1978 بحران، نظام شاهنشاهى را فراگرفت. بعد از سیزده ماه تظاهرات و راهپیماییهاى اعتراض‏آمیز و دسته‏جمعى كه به كشته شدن بیش از بیست هزار تن و زخمى و مجروح شدن بیش از صدهزار تن انجامید، بالاخره استبداد مطلقه خاندان پهلوى از هم فروپاشید


روزشمار 19 تا 22 بهمن 1357

نويسنده:رضا بسطامی

چکیده:

مراكز حساس دولتی یكی، یكی به تصرف انقلابیون در‌ آمد. رادیو تهران كه از ساعت 11 ظهر 22 بهمن در محاصره نیروهای مردمی قرار داشت،‌در ساعت 2 بعدازظهر كاملا در اختیار آنان قرار گرفت.
اولین كلامی كه از رادیو پخش شد و به گوش مردم رسید نوید فتح این مركز را می‌داد:
"توجه بفرمائید، توجه بفرمایید. اینجا تهران صدای راستین ملت ایران، صدای انقلاب است"
در ساعت 5:45 پیام امام خمینی (ره) از رادیو پخش شد و امام در این پیام مردم را از اعمال غیرقانونی برحذر داشت...

نوزدهم بهمن ماه 1357

این روز با یك راهپیمایی بزرگ آغاز شد، این راهپیمایی از جمله تظاهرات و اجتماعاتی بود كه به دعوت امام خمینی (ره) در پشتیبانی از نخست‌وزیری بازرگان برگزار می‌شود.
راهپیمایی از 9 منطقه تهران شروع و به سمت میدان آزادی ادامه یافت. گروه بسیاری از همافران نیروی هوایی با یونیفورمهای نظامی در این راهپیمایی حضور داشتند شعارهای راهپیمایان در دعوت از ارتش به همبستگی با ملت و حمایت از دولت موقت بود.
پس از آن كه تمام راهپیمایان نقاط مختلف تهران در میدان آزادی تجمع كردند، قطعنامه‌ای توسط برگزاركنندگان مراسم خوانده شد كه در آن از فرار شاه و بازگشت رهبر انقلاب استقبال شده بود. همچنین ضمن حمایت از نخست‌وزیری بازرگان، نیروهای مسلح به اطاعت از دولت او دعوت شدند. در این قطعنامه به دولت بختیار جهت مقاومتش در برابر موج خروشان انقلاب اخطار داده شد و اعلام گردید كه فقط قراردادهایی اعتبار دارند كه به تصویب دولت موقت رسیده باشند.(1)
پرسنل نیروی هوایی پس از این تظاهرات عازم محل اقامت امام خمینی (ره) شده و در مقابل ایشان ادای احترام كردند. این خبر ب همراه تصویری باشكوه در روزنامه كیهان منتشر شد. این اقدام برای سران ارتش چندان غیرمنتظره بود كه در اعلامیه‌ای در صدد تكذیب حضور نظامیان در این راهپیمایی برآمدند. آنان كه هنوز بر توهم وفاداری و سوگند به شاه باقی بودند عكس ادای احترام همافران در برابر امام را جعلی خواندند. در مقابل این اقدام ارتش، دفتر امام خبر و عكس كیهان را صحیح و واقعی دانست.(2)
از سوی دیگر اخبار روزنامه‌ها در روز 19 بهمن حاكی از آن بود كه قره‌باغی ارتش را از دخالت در سیاست برحذر داشته بود.(3)
در مقابل موج حمایت‌ها از دولت موقت، یك روز قبل از این در 18 بهمن عده‌ای تحت عنوان طرفداران قانون اساسی در سالن بدمینتون استادیوم امجدیه (شیرودی) گرد آمده بودند. این عده كه به دعوت جبهه وحدت ملی در این مراسم حاضر شده بودند، با شعارهایی چون: زنده باد ارتش، پاینده باد قانون اساسی و بختیار سنگر تو نگهدار به ستیز با انقلاب اسلامی مردم ایران پرداختند. این تجمع به گفته ناظران در حدود چهار، پنج هزار نفر را شامل می‌شد.
قطعنامه‌ای كه در پایان این مراسم قرائت شد بر حفظ قانون اساسی، استقلال و تمامیت ارضی كشور،‌ مبارزه با استعمار سرخ و سیاه و حمایت از ارتش و دولت قانونی بختیار تأكید داشت(4)
روز پنجشنبه 19 بهمن برای دولت موقت روز موفقیت‌آمیزی بود. در این روز دولت موقت روز موفقیت‌آمیزی بود. در این روز دولت لیبی دولت بازرگان را به رسمیت شناخته و هفت وزارتخانه به تصرف كارمندان طرفدار دولت موقت در آمد(5) این اقدامات بختیار را آشفته ساخت و او كه تا آن زمان دولت بازرگان را دولت سایه می‌نامید وزیران كابینه بازرگان را به بازداشت تهدید كرد(6)

جمعه بیستم بهمن 1357

روز 20 بهمن در حالی فرا رسید كه مردم تهران برای شنیدن اولین سخنرانی نخست‌وزیر دولت موقت عازم دانشگاه تهران می‌شدند. دانشگاه تهران پس از كودتای 28 مرداد در معرفی تهاجم و سركوب رژیم شاه قرار داشت و بازرگان نیز در سخنرانی خود به این وظیفه خطیر دانشگاه در آن سالها اشاره كرد؛ "دانشگاه چنین افتخار و حق بزرگی دارد كه هیچ‌گاه بعد از 28 مرداد ساكت نبوده، در آن دوران‌های اختناق بعد از 28 مرداد و جبهه ملی، در اختناق شدیدی كه بر سراسر ایران حكمفرما بود، تنها مكانی كه در آن اجتماع و اعتراض علیرغم مزاحمت، زندان، شكنجه و غیره تعطیل نشد و هر چند ماه. اگر نگوییم هر چند هفته فریاد مرگ بر شاه‌ بلند می‌شد. دانشگاه بود كه چشم و چراغ ایران بود." بازرگان در این سخنرانی از بختیار خواست كه برای جلوگیری از خونریزی و اتلاف سرمایه‌های كشور از قدرت كناره‌گیری كند(7)
در آن سوی جبهه انقلاب، مخالفان به نام هواداران از قانون اساسی بار دیگر در ورزشگاه امجدیه گرد آمدند. این بار اجتماع‌كنندگان از فضای ورزشگاه خارج شده و در خیابان روزولت (شهید مفتح) تظاهرات كردند كه این تظاهرات منجر به درگیری شد. از سوی دیگر در خوی عده‌ای به نام روستائیان طرفدار قانون اساسی، مردم را مورد ضرب و شتم قرار داده و چند نقطه از شهر را به آتش كشیدند(8)
در حالی كه روز 20 بهمن رو به پایان بود، هیچ كس تصور نمی‌كرد شبی پرحادثه در پیش باشد اما آن شب، تهران آبستن حوادث بود. اوایل شب عده‌ زیادی از همافران و درجه‌داران نیروی هوایی در سالن آسایشگاه جمع شدند تا تصاویر امام را از تلویزیون ببینند. هنگامی كه تصویر امام (ره) بر صفحه پدیدار شد، همافران با ابراز احساسات برای ایشان صلوات فرستادند. این ابراز احساسات موجب خشم افسران تیپ گارد جاویدان شده و درگیری میان طرفین شروع می‌شود. در همان شب یگانهایی از تیپ جاویدان از نقاط دیگر تهران برای سركوب همافران عازم دوشان‌تپه می‌شدند بامداد 21 بهمن در راه بود و پایگاه هوایی دوشان‌تپه لحظه به لحظه در حلقه تنگ محاصره نیروهای گارد جاویدان در می‌آید. همافران كه در محاصره بودند متحمل تلفات شدیدی شدند. در اواخر شب نیروهای مردمی و گروههای مسلح به یاری همافران شتافته و نبرد سختی بین دو طرف آغاز شد. سرانجام نیروهای گارد مجبور به عقب‌نشینی شدند. هجوم دوباره نیروهای گارد جاویدان به پادگان دوشان‌تپه نبرد خونین دیگری را رقم زد(9)
21 بهمن درگیری مسلحانه و نقشه‌ای برای كودتا
صبح روز 21 بهمن مردم تهران به هواداری از همافران تظاهرات كردند. در چند نقطه از تهران نزاع رخ داد و از میدان فوزیه (امام حسین) تا خیابان نیروی هوایی به طور ممتد صدای تیراندازی به گوش می‌رسید. در حالی كه مردم به سمت دوشان‌تپه حركت می‌كردند، عده‌ای از همافران در منزل امام خمینی (ره) پناه گرفتند. گزارش روزنامه‌های تهران حكایت از كشته و زخمی شدن صدها تن درگیریهای دوشان‌تپه داشت. در این زمان آیت‌الله محمود طالقانی به نمایندگی از امام (ره) از یگانهای نظامی خواست به پادگانهای خود بازگردند و به درگیریها خاتمه دهند(10) از پیش از ظهر روز 21 بهمن مذاكرات میان فرماندهان ارتش و رهبران انقلابیون آغاز شد، اما زد و خوردها در نقاط مختلف تهران ادامه داشت؛ پادگان سلطنت‌آباد در شمال تهران به تصرف انقلابیون در آمد و تا سیاست نظامی آمریكایی‌ها تسخیر شد.
درب زندان اوین توسط مردم به روی زندانیان رژیم پس از سالها گشوده شد(11) این تحولات در حالی رخ می‌داد كه بختیار خود را هنوز نخست‌وزیر قانونی می‌دانست و در سخنرانی خود در مجلس سنا از آمادگیش برای مذاكره با مخالفان خبر داد. علیرغم این سخن، در ساعت 2 بعدازظهر 21 بهمن، از رادیو اعلامیه فرمانداری نظامی تهران پخش شد. فرمانداری نظامی با ریاست سپهبد رحیمی در این اعلامیه ساعات منع عبور و مرور را از ساعت 30/16 تا 5 بامداد اعلام كرد و در اعلامیه بعد این زمان تا 12 ظهر 22 بهمن تمدید گردید(12) امام خمینی (ره) در حالی كه بیمار بود، طی اعلامیه‌ای به مردم هشدار داد و اعلام نمود: "به دستور فرماندار نظامی وقعی نگذارید و به خیابانها بیایید چرا كه گاردیها و فرماندار نظامی توطئه كرده‌اند تا با استفاده از نبودن مردم، همافران را تار و مار كنند."(13)
پس از اعلام سفارش امام (ره)‌مردم به خیابانها ریخته و در هر گوشه‌ای از شهر سنگری بر پا شد. به گفته خبرنگار بی بی سی روحانیون در بین شهر می‌گردند و می‌گویند كه آیت‌الله خمینی اعلام كرده است ساعتهای منع عبور و مرور غیرقانونی است و همچنین ایشان گفته است اگر لازم شود متقابلا می‌جنگد."(14) در جبهه انقلابیون در مورد اعلامیه فرماندار نظامی گمانهایی وجود داشت كه از آن جمله تصور بر این بود كه فرمانداری نظامی قصد داشته با اعلام منع عبور و مرور از فرصت استفاده كرده و در خالی بودن خیابانها، امام خمینی (ره) را دستگیر كنند(15)
بختیار با همه تظاهری كه به مذاكره با دولت موقت داشت، سعی می‌كرد با خشونت در مقابل انقلاب بایستد. از همین رو ساعت 6 بعدازظهر روز 21 بهمن در جلسه شورای امنیت ملی با فرماندهان ارتش شركت كرد و از آنان خواست با شدت تمام مقررات حكومت نظامی را اجرا كنند. او حتی دستور داد منطقه اطراف پادگان دوشان‌تپه بمباران شود. و در همان جلسه دستور دستگیری سران انقلاب را صادر كرد(16)
علیرغم این خطرها تهران بیدار بود و مردم به فرمان رهبر انقلاب، بی‌اعتنا به حكومت نظامی در خیابانها سر كردند. از آنجا كه این خبر در میان مردم شایع شده بود نیروهای ارتش از شهرهایی همچون قزوین به سوی تهران در حركتند، مردم شهرها اطراف تهران از خانه‌های خود بیرون آمده و در خیابانها و جاده‌ها مشغول حفر خندق و ایجاد مانع شدند تا بدین وسیله از پیشروی نیروهای نظامی به سوی تهران ممانعت كنند.](17) در شهر تهران نیز وسایط نقلیه بزرگ و اتوبوس‌های شركت واحد تا آنجا كه توانستند شاهراهها و خیابان‌های بزرگ را مسدود كردند تا از این طریق مانع رفت و آمد ماشین‌های نظامی و تانك‌ها بشوند(18)
22 بهمن، اعلام بی‌طرفی ارتش و پیروزی انقلاب اسلامی
صبح 22 بهمن 1357 فرماندهان ارتش آماده می‌شوند تا در جلسه شورای عالی ارتش در ستاد كل بزرگ ارتشتاران حاضر شوند. در ساعت 30/1 تعدادی از فرماندهان،‌معاونین، رؤسا و مسئولان سازمان‌های ارتش در این جلسه حضور پیدا كردند. مهمترین این افراد عبارت بودند از: عباس قره‌باغی، جعفر شفقت، حسین فردوست، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، احمدعلی محققی، امیرحسین ربیعی، كمال حبیب‌اللهی و عبدالعلی بدره‌ای. جلسه با سخنان ارتشبد قره‌باغی آغاز شد كه طی آن به تشریح وضعیت نیروهای ارتش و مشكلات آنها پرداخت.
عبدالعلی بدره‌ای فرمانده نیروی زمینی از كمبود نیروهای تحت امرش برای كمك به فرمانداری نظامی و جلوگیری از ورود گردان پیاده لشگر قزوین پرده برداشت. آنچه در این جلسه گفته شد، همه حكایت از ناتوانی ارتش در برابر موج خروشان انقلاب داشت سپهبد حاتم خطاب به فرماندهان ارتش گفت:
به طوری كه تیمساران ملاحظه می‌كنید، با توجه به آخرین وضعیت خصوصی یگانها كه فرماندهان نیرو تشریح كردند،‌به عللی كه همه می‌دانیم، ارتش در موقعیت خاصی قرار گرفته است كه نیروها بنا به اظهار فرماندهانشان قادر به انجام علمی نمی‌باشند. از طرف دیگر اعلیحضرت رفته‌اند و بنا به اظهار نخست‌وزیر، مراجعه نمی‌كنند. ماه‌ها است كه امور كشور تعطیل است. آیت‌الله خمینی خواهان جمهوری اسلامی است. تمام ملت ایران هم عملا در این مدت نشان داده‌اند كه پشتیبان و خواستار جمهوری اسلامی هستند. بختیار هم با توجه به اظهاراتش در مجلس و همچنین در مصاحبه‌هایش می‌خواهد جمهوری اعلان كند ولی طرفدار در بین مردم ندارد، پیشنهاد من این است كه در این مناقشه سیاسی ارتش خود را كنار كشیده و مداخله ننماید.
در ساعت یك بعدازظهر اعلامیه ارتش مبنی بر بی‌طرفی از رادیو پخش شد. شورای عالی ارتش در این اعلامیه از سربازان خواست تا به پادگان‌ها باز گردند(19)
امام خمینی (ره) نیز در پیامی خطاب به ملت ایران از آنان خواست در عین هوشیاری و مراقبت و آمادگی برای در هم كوبیدن هر نوع حمله تازه‌ای از سوی ارتش، از حمله، آزار و درگیری با آنها در پادگانهایشان خودداری شود.
از سوی دیگر در آن روز نمایندگان مجلس شورای ملی به سفارش جواد سعید رئیس مجلس به طور دسته‌جمعی استعفا دادند(20)
مراكز حساس دولتی یكی، یكی به تصرف انقلابیون در‌ آمد. رادیو تهران كه از ساعت 11 ظهر 22 بهمن در محاصره نیروهای مردمی قرار داشت،‌در ساعت 2 بعدازظهر كاملا در اختیار آنان قرار گرفت(21)
اولین كلامی كه از رادیو پخش شد و به گوش مردم رسید نوید فتح این مركز را می‌داد:
"توجه بفرمائید، توجه بفرمایید. اینجا تهران صدای راستین ملت ایران، صدای انقلاب است"
در ساعت 5:45 پیام امام خمینی (ره) از رادیو پخش شد و امام در این پیام مردم را از اعمال غیرقانونی برحذر داشت(22)
بعدازظهر 22 بهمن روزی دیگر بود. سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران و معاونش اولین افرادی بودند كه توسط مردم دستگیر و به مدرسه رفاه آورده شدند. پس از سقوط پادگان جمشیدیه در ساعت 7 بعدازظهر، نیك‌پی، منصور روحانی و نصیری رئیس سازمان اطلاعات و امنیت كشور (ساواك) كه در آنجا تحت نظر قرار داشتند توسط مردم دستگیر شدند.(23)
طبق آنچه كه در روزنامه‌ها نوشتند در حوادث روزهای 21 و 22 بهمن 654 نفر شهید و هزاران نفر مجروح شدند.(24)

پی نوشت:

1 . روزنامه اطلاعات،‌ پنجشنبه 19 بهمن ماه 1357، شماره 15780، ص 1
2 . روزنامه كیهان، شنبه 21 بهمن 57، 10634، ص 1.
3 . روزنامه اطلاعات، پیشین، ص 1.
4 . روزنامه اطلاعات، پیشین، ص 8.
5 . همان، ص 1.
6 . همان، شنبه 21 بهمن 1357، شماره 15781، ص 8.
7 . عبدالعلی بازرگان، مسایل و مشكلات نخستین سال انقلاب از زبان بازرگان، ناشر، مولف، تهران 1362، ص 77.
8 . اطلاعات، پیشین، ص 8.
9 . همان، ص 2.
10 . همان، ص 2.
11 . مهدی بازرگان، شصت سال خدمت و مقاومت، رسا، تهران 1377، ج 2، ص 324.
12 . روزنامه اطلاعات، یكشنبه 22 بهمن 1357، شماره 15782، ص 8.
13 . پیشین، ص 8.
14 . ع. باقی، تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران، تفكر، قم 1373، ص 448.
15 . پیشین، ص 448.
16 . همان، ص 450-449
17 . اكبر خلیلی، گام به گام با انقلاب، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 1375، ج 1، ص 306.
18 . پیشین، ص 310
19 . غلامرضا نجاتی، تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، رسا، تهران 1373، ج 2، ص 392-387.
20 . روزنامه اطلاعات، دوشنبه 23 بهمن 1357، شماره 15783، ص 1.
21 . همان، یكشنبه 22 بهمن 1357، شماره 15782، ص 8.
22 . همان، دوشنبه 23 بهمن، ص 8.
23 . پیشین، ص 2.
24 . روزنامه كیهان، دوشنبه 23 بهمن 1357، شماره 10636، ص 2.

منبع: www.irdc.ir
 
 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 7:36  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

بهایت

 اهدافي كه تشكيلات بهائيت از طريق اصلاح طلبان دنبال مي كند عبارتند از:
    1- موضوع بهائيت از دستور كار مراجع تقليد و روحانيت خارج شود.
    2- زمينه پذيرش جامعه بهائي به عنوان عضوي از جامعه مدني ايران فراهم شود.
    3- موضوع بهائيت از دستور كار دستگاه هاي اطلاعاتي- امنيتي خارج شود و به موضوعي كاملاً فرهنگي و اجتماعي تبديل شود.
    4- حذف سابقه تاريخي بهائيان كه در خدمت استعمارگران بوده است و تبديل آن به شهروندان عادي.
    5- امروزه از اهداف مهم تشكيلات بهائيت از طريق اصلاح طلبان در داخل جامعه ايران، ورود به مباحث حقوق بشر و حقوق شهروندي است كه در حال حاضر تنها راه ورود جامعه بهائي ايران به جامعه مدني ايران است و دقيقاً در اين راستا است كه نقش افرادي همچون شيرين عبادي پررنگ مي شود.
    6- از اهداف مهم ديگر تشكيلات بهائيت اين است كه لزومي ندارد حتماً مردم ايران در مراحل اوليه در طيف وسيعي بهائي شوند بلكه همين اندازه كه بهائيان را در كنار ساير اعضا جامعه ايران بپذيرند كافي است. آيا امروزه اين نقش به اصلاح طلبان واگذار شده است؟
    نكته آخر اينكه آيا امروز اصلاح طلبان لايه هاي پنهان تشكيلات بهائيت به معناي حمايت كنندگان آنها با بهانه هايي چون حقوق بشر و آزادي مذهبي هستند؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 7:24  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

آيا زنان مي‌توانند جزء ياران امام عصر(عج) باشند؟

آيا زنان مي‌توانند جزء ياران امام عصر(عج) باشند؟

              

سوال:
آيا در قيام و انقلاب جهاني امام مهدي(ع) زنان نقشي دارند و آيا زنان مي‌توانند جزء ياران امام عصر(ع) باشند؟؟

 

پاسخ:

در پاسخ اين سوال، نكاني را يادآور مي‌شويم:

۱ . تفاوت نكردن زن و مرد در ياري امام عصر(ع)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 8:32  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

حضرت احمدبن موسي (ع )

معرفي حضرت احمدبن موسي (ع ) ؛ شيراز

فارس استان گنبدهاي سربرافراشته و محل حرمهاي مطهر امامزادگان بسياري است
که مشهورترين آنها بقعه حضرت احمدبن موسي عليه السلام در شيراز است.
حضرت سيداميراحمد(ع) ملقب به شاهچراغ و سيدالسادات فرزند بزرگوار حضرت موسي بن جعفر(ع ) و برادر امام رضا(ع) است.
در ميان فرزندان امام موسي بن جعفر(ع)حضرت احمد به کرم، جلالت و شجاعت از همه امتياز داشت و شب ها تا صبح به عبادت مشغول بود و در عمر خود هزار بنده آزاد کرد.
در شرح بزرگواري اين امامزاده جليل القدر با شناختي که مردم از بزرگي، جلال و عبادات حضرتش داشتند پس از شهادت امام کاظم عليه السلام بخدمتش آمدند تا به عنوان امام هشتم با وي بيعت کنند.
حضرت شاهچراغ عليه السلام فرمودند پس از پدرم، برادرم امام رضا عليه السلام امام شيعيان و خليفه بحق خداست آنگاه شيعيان در خدمت حضرت احمدبن موسي عليه السلام به حضور مبارک امام رضا عليه السلام مشرف شده با وي بيعت کردند.
امام رضا عليه السلام در حق برادرش دعا کرده و فرمودند همچنانکه حق را پنهان و ضايع نگذاشتي خداوند در دنيا و آخرت ترا ضايع نگذارد.
حضرت احمدبن موسي عليه السلام در زمان خلافت مأمون عباسي بين سالهاي 198 تا 202 هجري قمري با جمعي از علويان و محبان اهل بيت به قصد ديدار برادرشان حضرت امام رضا عليه السلام از مدينه به طرف طوس حرکت کردند.
مأمون عباسي که از حرکت ايشان به قصد خراسان مطلع شده بود به عمال و حکام خود دستور داد هرکجا فرزند پيامبر و بني فاطمه را يافتند آنها را به شهادت برسانند.
سپاهيان مأمون عباسي در اطراف شيراز نزديکان و ياران آن حضرت را به شهادت رساندند و خود حضرت نيز در مقابله با سپاهيان مأمون بين سالهاي 203 تا 218 قمري به شهادت رسيد که پيکر مطهرشان در محل کنوني که معروف به شاهچراغ به خاک سپرده شد.
مرقد مطهر آن بزرگوار تا مدتها مخفي بود تا در زمان سلطنت عضدالدوله ديلمي که اهل ايمان از حوالي محل شهادت نور مشاهده کردند و آنرا به اطلاع حاکم رساندند.
عضدالدوله پس از مشورت با علما دستور داد محل مزبور را شکافتند تا به لوحي از سنگ يشم رسيدند که بر آن نوشته بود السيد اميراحمدبن موسي الکاظم و چنين شد که حاکم دستور داد تا بنايي را بر مرقد مبارکش ميان سالهاي 338 تا 371 هجري قمري نصب کنند.
آرامگاه سيداميراحمدبن موسي عليه السلاک برادر حضرت رضا عليه السلام در مرکز شيراز و کنار ميداني به نام احمدي قرار دارد.
گنبد نيلوفري شاهچراغ به سبک بسيار زيبايي کاشي کاري شده و از دور پيداست. اين آرامگاه در نزد شيرازي ها داراي شکوه و قداست خاصي است و به همين علت هميشه زيارتگاه مؤمنين بوده است.
درون حرم با آينه هاي ريز رنگين به سبکي هنرمندانه آينه کاري شده و انواع خط هاي زيباي فارسي و عربي تزيين کننده نماي اطراف آينه ها و کاشي ها است.
حياط حرم داراي دو در اصلي ورودي است و در ميان حياط، حوض بزرگ فواره اي ساخته شده است.
حرم مطهر شاهچراغ عليه السلام در سمت غرب حياط و حرم سيدميرمحمد عليه السلام برادر حضرت سيداميراحمد در سمت شمال شرقي حياط قرار دارد.
غير از دو در اصلي، دو در فرعي ديگر نيز وجود دارد که يکي به بازار حاجي و ديگري به مسجد جامع عتيق باز مي شود.
فردا پانزدهم آبان روز بزرگداشت حضرت احمدبن موسي عليه السلام نامگذاري شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 20:58  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

آدزس جدید

با سلام

 

از این پس برای اینکه راحت تر به این سایت وارد شوید و آدرس ما را فراموش

 نکنید می توانید از آدرسهای زیر استفاده کنید

هرکدام را که راحت تر است حفظ کنید

 

 

http://eelm.33ir.com

 

http://profile.33ir.com

 

                      با تشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 2:46  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

خواص گیاهان و دارو ها

خواص بادام درختی

نحوه استفاده : روغن بادام : براي بدست آوردن روغن بادام ، مغز بادام را پس از تميز كردن و خشك كردن خرد مي كنند و بصورت خمير در مي آورند و سپس آنرا تحت فشار قرار داده و روغن آن را استخراج مي كنند . اين روغن را فشار اول مي نامند ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 15:36  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید (امام خمینی ره)

اين وصيت نامه ها انسان را مي لرزاند و بيدار مى‏كند»
(امام خمينى

«و تو اى خواهر دينى‏ام: چادر سياهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.»


(شهيد عبدالله محمودى)
«خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شماييد كه دشمن را با چادرسياهتان و تقوايتان مىكشيد.» «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مى بينى و دشمن تو را نمى بيند.»


(سردار شهيد رحيم آنجفى)
حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست



(شهيد محمد كريم غفرانى)
خواهرم: از بى حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و هميشه گل باش.»



(شهيد حميد رضا نظام)
«از تمامى خواهرانم مى‏خواهم كه حجاب اين لباس رزم را حافظ باشند.»



(شهيد سيد محمد تقى ميرغفوريان )
«يك دختر نجيب بايد باحجاب باشد.»



(شهيد صادق مهدى پور)
«خواهرم: حجاب تو مشت محكمى بر دهان منافقين و دشمنان اسلام مى زند.»



(شهيد بهرام يادگارى)
«تو اى خواهرم... حجاب تو كوبنده تر از خون سرخ من است.»


(شهيدابوالفضل سنگ راشان)
به پهلوى شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان مى‏دهم كه، حجاب را حجاب‏را، حجاب را، رعايت كنيد.»


(شهيد حميد رستمى)
«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بى‏اعتنايى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»


(شهيد على اصغر پور فرح آبادى)
«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوى‏معنويت و صفا مى‏كشاند.»



(شهيد على رضائيان)
«از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زيرا كه‏حجاب خون‏بهاى شهيدان است.»



(شهيد على روحى نجفى)
«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پيدا كردم.»



(شهيد غلامرضا عسگرى)
«اى خواهرم: قبل از هر چيز استعمار از سياهى چادر تو مى‏ترسد تاسرخى خون من.»



(شهيد محمد حسن جعفرزاده)
«خواهرم: زينب‏گونه حجابت را كه كوبنده‏تر از خون من است‏حفظ كن.»



(شهيد محمد على فرزانه)
« خواهران ما در حالى كه چادر خود را محكم برگرفته‏اند و خود راهم چون فاطمه و زينب حفظ مى‏كنند... هدف‏دار در جامعه حاضرشده‏اند.»


 دفترتحقيق و پژوهش بنياد شهيدانقلاب اسلام
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 15:26  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

معرفی استاد شهید مرتضی مطهری

استاد شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 3:25  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

فلسفه حج چیست؟

آيا مشاهده نمي کنيد که همانا خداوند سبحان،انسانهاي پيشين از آدم(عليه السلام) تا آيندگان اين جهان را با سنگهائي در مکه آزمايش کرد که نه زيان مي رسانند،و نه نفعي دارند،نه مي بينند،و نه مي شنوند؟اين سنگها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پايداري مردم گردانيد.................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 6:43  توسط عاشقان مهدی موعود  | 

دنيا شناسي

به حق مي گويم آيا دنيا تو را فريفته است؟يا تو خود فريفته دنيائي؟دنيا عبرتها را براي تو آشکار ،وتو را به تساوي دعوت کرد،دنيا با دردهايي که در جسم تو مي گذارد،وبا کاهشي که در توانائي تو ايجاد ميکند،راستگوتر از آن است که به تو دروغ بگويد،ويا مغرورت سازد.چه بسا نصيحت کننده اي از دنيا را متهم کردي،وراستگوئي را دروغگو پنداشتي! اگر دنيا را از روي شهر هاي ويران شده ،وخانه هاي در هم فرو ريخته ..............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 6:30  توسط عاشقان مهدی موعود  |